فسقلی های مامان

جوجوهای من

  سلام گلهای من ! یهویی دلم براتون تنگ شد ! دلم می خواد توی بغلم بگیرمتون و فشارتون بدم و بوستون کنم هزار تا . خوبید عزیز های دل من ؟ چند وقته بدجوری هوای شماها رو کردم . دلم نی نی می خواد . یاد بهدادم افتادم . مامان فداش بشه . کاش گلم بود . وای ! اشکم داره در میاد . بابایی میگه حالا واسه نی نی دار شدن دوباره زوده . نمی دونم ! شاید ترسیده . بابایی بی نهایت دوستتون داره . ولی ترجیح میده کمی صبر کنیم . نمی دونم چرا این همه بی تابم . نمی دونم . یه جمله قشنگ توی سایت بابای مهرسا خوندم براتون می نویسم : " ارزش یک احساس به شدت آن نیست ، به مدت آن است و من تو را به اندازه بودنم دوست دارم . " کاش بشه خیلی زود روی ماهتون رو ببینم ..... ٢٦...
26 شهريور 1390

نی نی های من !

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام گل دسته های مامانی . صبح تون بخیر نی نی های من . خوبید عزیزهای دل ؟ خوشید نانازهای مامان ؟ دلم براتون تنگ شده بود هزار تا ! بدون مامان خوش گذشت ؟ بابایی رو که اذیت نکردین ؟ دقیقا هجده روزه که مامانی بهتون سر نزدم . مامانی هشتم شهریور رفتم بابلسر و پانزدهم شهریور برگشتم . واسه عقد خاله مریم جونی رفته بودم . وای اگه بدونید خاله مریم چقدر ناز شده بود ! البته خودش ناز هست ولی نازتر شده بود . جای بابایی حسابی خالی بود . خاله اینا و دایی اینا هم اومده بودن . خلاصه حسابی شلوغ پلوغ شده بود و همه چیز به خیر و خوشی برگزار شد . البته ناگفته نمونه که بابایی کلی شاکی بود از ای...
20 شهريور 1390

....

سلام دلبندهای مامان، سلام جوجوهای من . صبح آفتابی تون بخیر . خوبید نی نی های من ؟ مامانی الان اونقدر عصبی هستم که نگو . با بابایی بحث کردم . سر زنگ زدن و رفتن پیش خونواده م ! دیگه خسته م . خیلی خسته ! نه می تونم باهاش حرف بزنم . نه می تونم ولش کنم و برم . دیگه نمی دونم باید چیکار کنم ؟ میگه تو نمی تونی حرف بزنی ، ولی خودش رو نمی بینه که موقع حرف زدن چه عکس العملی نشون می ده ! هر بار که باهاش حرف زدم بیشتر به این نتیجه رسیدم که حرف زدن باهاش هیچ فایده ای نداره ! من یه چیزی میگم ، و اون یه چیز دیگه می شنوه ! میگه حرف دل رو نباید نگه داشت تا هم خودت رو اذیت کنه و هم طرف مقابلت رو ! ولی نمیگه طرف مقابل تحمل شنیدن حرف مخالف رو نداره و زود جوشی م...
2 شهريور 1390
1